
Zoetermeer, Netherlands
بودنت هنوز مثل بارونه، تازه و خنک و ناز و آرومه
توی یه شب زمستونی
یه آدم گندهء سفید
تند تند می دوه.
اون یه آدم برفیه
با یه چپق چوبی کوچیک،
یه آدم برفی گنده
که سرما دنبالش کرده
می رسه به یه دهکده.
با دیدن یه روشنی
خیالش راحت می شه
بدون در زدن
وارد یه خونه می شه؛
واسه گرم کردن خودش،
رو یه بخاری داغ می شینه و،
به یه چشم به هم زدن
غیب میشه.
چیزی ازش نمی مونه
جز چپق اش
میون یه چاله آب،
چیزی ازش نمی مونه
جز چپق اش و
کلاه کهنه اش...
- 23Favorites
- 31History
- 1More
Favorites
Content is loading...
