قدیما می نوشتم:
گر کسی وصف او ز من پرسد
بی دل از بی نشان چه گوید باز
عاشفان کشته گان معشوقند
بر نیاید ز کشته گان آواز
این روزها اما:
در وی زده ایم دست او داند وما
از جام وی ایم مست او داند و ما
گر عابد و زاهدیم و گر فاسق و رند
هستیم چنان که هست او داند وما