روزي مرغان همه جمع آمدند تا براي خودپادشاهي برگزينند اما نمي دانستند که چه کسي لايق اين پادشاهي است .به خاطر همين ، تلاش آنان براي يافتن پادشاه بي ثمر مي ماند تا اين که روزي هدهد آمد و به آنها گفت که من پادشاهي را مي شناسم که از همه برتر و بهتر است پادشاهي که نامش سيمرغ است اما براي رسيدن به اين پادشاه بايد راه طولاني را طي کنيد
مرغان پس از مدتي صحبت با هدهد پذيرفتند و گفتند :
اينک براي طي کردن اين راه بايد براي خود رهبري برگزينيم تا ما را در اين راه طولاني همراهي و راهنمايي کند
پس براي انتخاب رهبر قرعه کشي کردند
قرعه به نام هدهد افتاد بنابراين جميع مرغان پذيرفتند که با رهبري هد هد راه را براي رسيدن به سيمرغ (پادشاه اصلي ) آغاز کنند
مرغان براي جستن و يافتن سيمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمايي هدهد به راه مي افتند و در راه از هفت مرحله سهمگين مي گذرند.
در هر مرحله گروهي از مرغان از راه باز مي مانند و یا به بهانه هايي پس مي کشند تا اين که، پس از عبور از اين مراحل هفتگانه سرانجام از اين گروه انبوه مرغان که در جستجوي "سيمرغ" بودند تنها "سي مرغ" باقي مي مانند و